محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

كريسمس مبارك!

      دو تا چیز که توی چرخش زمین نه تموم میشه و نه تغییر میکنه، یکیش شکوه تولد عیسی مسیحه و یکیش عشق  مامان به خان گوگولی بابا!               لذت در قلب کسانی که به معجزه ی کریسمس اعتقاد دارند بازتاب میکند. برای تو تمام صلح ، لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم . تغییر فصل رو بهت تبریک میگم                         امیدوارم بابانوئل به جای کادوی زیبا تقدیر زیبا برای تو هدیه بیاره تقدیر خوب رو نمیتونی الان حس کنی اما در آینده میفهمی   ...
4 دی 1390

يلداي من

بیا ماه من و یلدای من باش شب بارانیه دی ماه من باش بیا زیباترین مجنون این شب یه عمری با من و لیلای من باش . .   با تو من عزیز عشقم دیگه هیچ غمی ندارم واسه ی همیشه ی عمر، عاشقونه دل میذارم با تو یلدا پره عشقه ،عشقی از جنس عزیزش که نمیتونه بگیره کسی از دل،عشق پاکش . . .   همه لحظه های پایانی پاییزت ، پر از خش خش آرزوهای قشنگ یلدا ت مبارک پسرم ...
28 آذر 1390

حرفهایی از زبان دل خودت

اولين محرمي كه ديدم 5 ماهه بودم. خودم كه چيزي يادم نيست ولي مامان و بابا و آبجي ازش تعريف مي كنن.مامان مي گه فكر مي كردم سرو صداي روضه و دسته جات اذيتت مي كنه ولي اونقدر آروم خوابيده بودي كه انگار برات لالايي مي خونن اون سال هنوز آبجي پري ناز تيز هوشان قبول نشده بود،خدا مي دونه شايد از امام ها خواسته تا دعاش كنن قبول بشه،به هر حال محرم سال بعدش ديگه آبجي پري نازم فرزانگان قبول شده بود  مي گم حتما" آبجي خيلي خوبي دارم كه امام حسين (ع) هم دوستش داره و براش دعا كرده. اين دومين محرم بود من 17 ماهه بودم اينقدر بزرگ شده بودم كه براي شركت در مجالس عزاي امام حسين همراه بابام مي رفتم مردونه آخه خودمونيم ديگه مرد شده بودم حالا چه فرقي ...
14 آذر 1390

تجربه ای به تلخي همون دارويي كه ميخوري !

محمد كوچولوي من لالا كردي البته با انگشتهاي سوخته اي كه مامان برات كرم سوختگي ماليده ! يه پسري دارم كه ميخواد همه چيزو تجربه كنه مثلا همين امروز كار با دستگاه سرخ كن رو تجربه كردي (تجربه اي كه به سوختنش مي ارزيد تا شايد ديگه هشدار هاي ايمني ماماني رو جدي بگيري عزيزم )وقتي بهت ميگم اوفه! گوش مي كني ولي تا چشم برگردوندم دستت خورد به روغن داغ و به قول شيرين زبوني خودت اوف شدي الهي مامانت بميره كه اشك چشماي خوشگلت رو نبينه. مشكل پس از ديگري ، هنوز داري دارو مي خوري پريشب ساعت 2:30 توي خواب نق مي زدي وقتي نوازشت كردم و صورتت رو بوسيدم ديدم تو تب مي سوزي تبت 5/39 درجه بود البته به آمپول نرسيد و تا بعدازظهر فرداش تبت ...
13 آذر 1390